
شاید آن رویِ فلک بهتر از این رو باشدپشت این آینه بر جانب ما افتادهست!...
ادامه مطلب
گفتی که: شاهکار شما در زمانه چیست؟ بالله..! که زنده بودنِ ما شاهکار ماست...!!...
ادامه مطلب
به من که سوختم از داغ مهربانی خویش فِـــراق و وصل تو نامهربان چه خواهد کرد؟...
ادامه مطلب
یک دانه ی اشک است روان بر رخ زرّین سیم و زر ما شُـــکر که اندوختنی نیست xa0 xa0 xa0 +xa0برای این روزای پر از نگرانی و بیماری...
ادامه مطلب
چندین غمِ مال و حسرت دنیا چیست؟ هرگز دیدی کسی که جاوید بزیست؟ این یک نفسی که در تنت عاریتی ست با عاریتی عاریتی باید زیست..!!...
ادامه مطلب
زاهدان عصر ما،معیار حقّ و باطلند هر چه را مُـــنکرxa0شوند این قوم xa0 xa0 باور می کنم..!...
ادامه مطلب
سر خواسته ای به دست کَــس نتوان داد می آیم و بر گردن خود می آرم...
ادامه مطلب
خون ریختن به ناحق و با غیر ســـــاختن امروز می توانی فردا چه می کنی؟...
ادامه مطلب
هزار دل شکند تا یکی درست کند فلک طبیعت شاگرد شیشه گر دارد...
ادامه مطلب
چون خانه ی ویران شده بر رهگذر سیل در طالع ما رفته که آباد نگردیم...
ادامه مطلب
التفاتش هست امشبگه به غیر و گه به من ساعتی صد بار باید مُرد و باید زنده شد...
ادامه مطلب
جاهل برو..! زِ مُرشدِ بی معرفت چه فیض؟ کوری کجا عصاکشِ کورِ دگر شود؟...
ادامه مطلب
گرچه محتاجیم چشم اغنیا بر دستِ ماست هر کجا دیدیم،آب از جو به دریا می رود...
ادامه مطلب
به جز هلاک خودش،آرزو نباشد هیچ کسی که یافت چو پروانه ذوق جانبازی...
ادامه مطلب
نه در برابر چشمی نه غایب از نظری نه یاد می کنی از من نه می روی از یاد...
ادامه مطلب
زهد زاهد همه را رهبر و خود گمراه است چون چراغی که بوَد در کف نابینایی...
ادامه مطلب
جان به لب از ضعف نتواند رسید ما به زور ناتوانی زنده ایم...
ادامه مطلب
صبور باش..!که اعجاز صبر هم یعقوب به وصل یار رسانید هم زلیخا را...
ادامه مطلب
اهل زمانه را هنری جز نفاق نیست غیر از دو لب میان دو کس اتّفاق ن ی س ت...
ادامه مطلب
تا توانی به جهان خدمت محتاجان کن به دمی یا درمی یا قدمی یا قلمی...
ادامه مطلب