
مرگ در پیش است! چند از عمر می گیری خبر؟ راه را می بینی از فرسنگ می پرسی نشان؟...
ادامه مطلب
دل تنگ و دست تنگ و جهان تنگ و کار تنگاز چارسو گرفته مرا روزگار تنگ...
ادامه مطلب
از بستگی کار در این روزگار تنگ چیزی اگر گشاده شود دست سائل است...
ادامه مطلب
در چشم پاکبین نبود رسم امتیاز xa0xa0در آفتاب سایهی شاه و گدا یکی ست...
ادامه مطلب
پایش ز حنابندی شب چون پر زاغ است تاریک شدن لازمه ی پای چراغ است...
ادامه مطلب
سخت دل بستگئیxa0داشت به بالم، صیّاد تا نشد بالِش او پُر ز پَرم خواب نکرد...
ادامه مطلب
حدیثِ شوقِ خود دائم از آن با باد می گویم که بر گوشش کسی گر میرساند بــــــاد خواهد بود...
ادامه مطلب
نیست جز افسوس خوردن حاصلِ کشتِ جهانآسیا گردانیِ ما دست بر هم سودن است...
ادامه مطلب
گر دل این -مخزن کینه- ست که مردم دارند هر که یک دل شکند کعبه ای آباد کند..!...
ادامه مطلب
می بــرَد آخر تو را خواب عدم غافل مشو آمد و رفت نفَس ها جنبش گهواره است!...
ادامه مطلب
آن نخل ناخلف -که تبر شد- ز ما نبود ما را زمانه گر شکند ساز می شویم...
ادامه مطلب
ما را چو روزگار فراموش کرده ای یارا..! شکایت از تو کنم یا ز روزگار؟ ...
ادامه مطلب
دی می گذشت یار ورقیب از عقب رسید گفتم که: عمر می رود و مرگ در قفاست...
ادامه مطلب
با این دو روزه وصل چه ها می کند رقیب جام مراد بر کف نو دولتان مباد...
ادامه مطلب
ترسم که نامـــه ام نرساند صبا به یاربد کرد جان کهxa0همره باد صبا نرفت...
ادامه مطلب
گفتی: چه کسی؟ در چه خیالی؟ به کجایی؟ بی تاب توام محو توام خانه خرابم...
ادامه مطلب